محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1682
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اگر از دين شما به دين سابق خويش بگردم و در راه آن بجنگم تا جان بدهم بهتر از آنست كه بار ديگر تو سالار من باشى » و نيز گفت : « اگر يار تو كه ترا فرستاده بار ديگر چنين كند از او جدا مىشوم » قيس گفت : « از اين بار كه گذشت خود دانى » عمرو گفتار او را رد كرد ، و هر دو با خبر و تعدادى كافر و اسب ، پيش سعد باز گشتند و هر كدام از ديگرى شكايت كردند ، قيس از نافرمانى عمرو شكايت كرد و عمرو از خشونت قيس شكايت كرد . سعد گفت : « اى عمرو خبر و سلامت به نزد من بهتر از آنست كه صد نفر در جنگ هزار كس كشته شود ، چگونه ميخواستى به جنگ پارسيان روى و با صد كس با آنها تلاقى كنى ؟ پنداشتم كه در كار جنگ مجربتر از اينى كه مىبينم . » گفت : « كار چنانست كه گفتى . » طليحه برفت تا شبى مهتابى وارد اردوگاه پارسيان شد و نظر كرد و طنابهاى خيمهء مردى را ببريد و اسب او را براند و برفت تا بر اردوى ذو الحاجب گذشت و باز خيمهء ديگرى را ببريد ، و اسب او را بگشود . پس از آن به اردوگاه جالنوس رفت و خيمهء ديگرى را ببريد و اسب او را بگشود و برفت تا به خراره رسيد و آن مرد كه در نجف بود و آنكه در اردوى ذو الحاجب بود برون آمدند ، آنكه در اردوى ذو الحاجب بود وى را تعقيب كرد و جالنوسى زودتر بر او رسيد پس از آن حاجبى رسيد ، پس از آن نجفى رسيد كه دو تن اولى را كشت و آخرى را اسير كرد و پيش سعد آورد و قضيه را با وى بگفت ، پارسى مسلمان شد و سعد او را مسلم نام كرد و ملازم طليحه شد و در همهء جنگها با وى بود . ابن عثمان نهدى گويد : وقتى عمر ، سعد را سوى ديار پارسيان مىفرستاد به دو گفته بود بر هر يك از آبگاهها به مردى نيرومند و شجاع برخورد او را همراه ببرد و اگر نرفت برگزيند تا عمر به او فرمان دهد . سعد با دوازده هزار كس به قادسيه